تبليغاتX
تئاترخلخال

تار و پود من





بی بهانه 

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع:

 

صفحه‌ی اصلی  |   RSS  |  تماس
English Version
راه‌يابي 35 متن نمايشي از شهرستان‌ها به مرحله ارزيابي اجرايي جشنواره تئاتر بانوان
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1387  ساعت 1:16:00 PM      تعداد بازدید: 88
ايران تئاتر -  سرویس خبر نسخه‌ی چاپ

به گزارش دريافتي سايت ايران تئاتر از روابط عمومي هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان در محله بررسي متون نمايشي متقاضي شرکت در اين دوره از جشنواره 35 نمايشنامه از شهرستان‌هاي سراسر کشور پذيرفته شدند.
بر اين اساس نمايشنامه‌هاي "شکل پنجم آفرينش" به کارگرداني ياسر محمودي از ساري، "اندر حکايت بلديه اصفهان" به کارگرداني رحمان هوشياري از کرمانشاه، "يک روز روشن خدا" به کارگرداني پوريا کريمي از لاهيجان، "شب هزار و يکم" به کارگرداني سارا نيک طبيعت از رشت، "هنگامه" به کارگرداني مانلي حسين‌پور از رشت، "شب‌نامه مجلس بي‌خوابي" و "مجلس تلخ‌نامه بانوي بادسوار" هر دو به کارگرداني وحيد دريشي از بندر انزلي، "رستگاري در ساعت 25" به کارگرداني سعيد جمشيدي از کرمانشاه، "زنان آفتابي مرد مهتابي" به کارگرداني مينا سپهوند از خرم‌آباد، "سوز ماهي" به کارگرداني عليرضا زارعي از ميناب، "خانه" به کارگرداني تلما حسين‌پور از رشت، "عاشقانه تا هشت بشمار" به کارگرداني عدالت فرزانه از خلخال، "رسم ديار" به کارگرداني احمدرضا قنبريان از شهرضا، و نمايشنامه‌هاي "ناخوانده" و "کور کور" هر دو به کارگرداني محمدحسين داودي از بناب، "بليط ما کجاست" به کارگرداني کيانوش بهروزپور از همدان، "گم پيدا" به کارگرداني شمس‌الله اکبري از خمين، "از درون به بيرون" به کارگرداني امير کفشدار جلالي از آستانه اشرفيه، "خيال روي خط موازي" به کارگرداني هادي شباني از تربت حيدريه نمايشنامه "جاده‌اي به سوي کعبه" به کارگرداني مشترک عطاءالله فولادي و ارتقايي از خرمشهر، "شکل پنجم آفرينش" به کارگرداني فاطمه مهدي آبادي از کرمانشاه، "ابريشم بانو" به کارگرداني سارا نجاتيان از تربت حيدريه و نمايشنامه "مي‌خواستم ببوسمت" به کارگرداني اميرمسعود بيگدلي از اهواز، "يک تکه از گفتار گم شده" به کارگرداني سامان خليليان از اهواز، "بانوي شهر" و "نقل رخ خورشيد" هر دو به کارگرداني هومن ميرمعنوي از رشت، "مثل خاري در انگشت" به کارگرداني حنانه قشنگي از تبريز، "جاده‌اي به سوي کعبه" به کارگرداني هومن ميرمعنوي از رشت، "مفرد مذکر غائب" به کارگرداني ميثم کرمي از محلات، "عروس پيامبر" به کارگرداني مجيد واحدي زاده از اردبيل، "ماه در محاق" به کارگرداني مريم کلانتري و کريم علي‌خواه از اروميه، "ماه و مه" به کارگرداني اتابک انوي از خرم‌آباد و نمايشنامه "روزهايي که به يادت گذشت" به کارگرداني فاطمه ابرار پايدار" از همدان، "رقص کاغذپاره‌ها" به کارگرداني غزل بهارستاني از لارستان جهت حضور در مرحله ارزيابي اجرايي هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان معرفي شدند.
هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان با حضور گروه‌هاي نمايشي از تهران و شهرستان‌ها از 4 تا 16 تيرماه در تهران برپا مي‌شود.


 
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۱۸/۰۲/۸۷ 

تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۱۸/۰۲/۸۷‬

فرهنگ و هنر
‪ ۳۵‬نمايشنامه از شهرستان‌هاي كشور براي مرحله ارزيابي اجرايي هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان كه تير ماه سال جاري در تهران برپا مي‌شود معرفي شدند .

به گزارش روز چهار شنبه روابط عمومي هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان، در محله بررسي متون نمايشي متقاضي شركت در اين دوره از جشنواره ‪۳۵‬ نمايشنامه از شهرستان‌هاي سراسر كشور پذيرفته شدند.

بر اين اساس نمايشنامه‌هاي شكل پنجم آفرينش به كارگرداني ياسر محمودي از ساري، اندر حكايت بلديه اصفهان به كارگرداني رحمان هوشياري از كرمانشاه، يك روز روشن خدا به كارگرداني پوريا كريمي از لاهيجان، شب هزار و يكم به كارگرداني سارا نيك طبيعت از رشت، هنگامه به كارگرداني مانلي حسين پور از رشت، شب نامه مجلس بي‌خوابي و مجلس تلخ نامه بانوي بادسوار هر دو به كارگرداني وحيد دريشي از بندر انزلي و نمايشنامه رستگاري در ساعت ‪ ۲۵‬به كارگرداني سعيد جمشيدي از كرمانشاه براي مرحله ارزيابي اجرايي انتخاب شدند .

همچنين نمايشنامه‌هاي زنان آفتابي مرد مهتابي به كارگرداني مينا سپهوند از خرم آباد، سوز ماهي به كارگرداني عليرضا زارعي از ميناب، خانه به كارگرداني تلما حسين پور از رشت، عاشقانه تا هشت بشمار به كارگرداني عدالت فرزانه از خلخال، رسم ديار به كارگرداني احمدرضا قنبريان از شهرضا، و نمايشنامه‌هاي ناخوانده و كور كور هر دو به كارگرداني محمدحسين داودي از بناب، بليط ما كجاست به كارگرداني كيانوش بهروزپور از همدان، گم پيدا به كارگرداني شمس الله اكبري از خمين، از درون به بيرون به كارگرداني امير كفشدار جلالي از آستانه اشرفيه و نمايشنامه خيال روي خط موازي به كارگرداني هادي شباني از تربت حيدريه جهت ارزيابي اجرايي هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان مرعفي شدند .

براين اساس نمايشنامه‌هاي جاده‌اي به سوي كعبه به كارگرداني مشترك عطاء‌الله فولادي و ارتقايي از خرمشهر، شكل پنجم آفرينش به كارگرداني فاطمه مهدي آبادي از كرمانشاه، ابريشم بانو به كارگرداني سارا نجاتيان از تربت حيدريه و نمايشنامه مي‌خواستم ببوسمت به كارگرداني اميرمسعود بيگدلي از اهواز، يك تكه از گفتار گم شده به كارگرداني سامان خليليان از اهواز، بانوي شهر و نقل رخ خورشيد هر دو به كارگرداني هومن ميرمعنوي از رشت، مثل خاري در انگشت به كارگرداني حنانه قشنگي از تبريز، جاده‌اي به سوي كعبه به كارگرداني هومن ميرمعنوي از رشت، مفرد مذكر غائب به كارگرداني ميثم كرمي از محلات، عروس پيامبر به كارگرداني مجيد واحدي زاده از اردبيل، ماه در محاق به كارگرداني مريم كلانتري و كريم علي خواه از اروميه، ماه و مه به كارگرداني اتابك انوي از خرم آباد و نمايشنامه روزهايي كه به يادت گذشت به كارگرداني فاطمه ابرار پايدار از همدان، رقص كاغذپاره‌ها به كارگرداني غزل بهارستاني از لارستان از جمله آثاري هستند كه جهت حضور در مرحله ارزيابي اجرايي هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان معرفي شدند.

هفتمين جشنواره سراسري تئاتر بانوان با حضور گروه‌هاي نمايشي از تهران و شهرستان‌ها از ‪ ۴‬تا ‪ ۱۶‬تيرماه در تهران برپا مي‌شود.


نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

یک خوان از هفت خوان جشنواره 

یک خوان از هفت خوان جشنواره

 

 

 

بازخوانی متون نمایشی (قریب به نهصد متن از سراسرکشور) در هفتمین جشنواره سراسری تئاتربانوان به پایان یافت

متن نمایشی /عاشقانه تا هشت بشمار /

به نویسندگی دکتر چیستا یثربی/کارگردانی : عدالت فرزانه

به مرحله بازبینی راه یافت

(یک نفس راحت)و اما..گاومون زائید

این کارقرار است در شهر اردبیل با همکاری ادارات ، انجمنها ودوستان هنرمندی که طی مذاکراتی به کاردعوت شده اند از بیستم اردیبهشت ۸۷ کلید بخورد

(با امید موفقیت)

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

نگاهی به تئاتر آوانگارد  

نگاهی به تئاتر آوانگارد ( پیشتاز )

اوژن یونسکو


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

نگاهی به تئاتر آوانگارد ( پیشتاز )  

نگاهی به تئاتر آوانگارد ( پیشتاز )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

 

 پيرامون بيانيه روزجهاني تئاتر
به كوشش : شهرام خدايي بهار 87

ازآنجايي که هنربي ترديد حاصل انديشه وذهن فعال و خلاق هنرمنداست درظرف عيني، پس صاحب هنرلازم است درخلوت خود و در محيطي انديش ناك دست به آفرينش هنر – اين ويژه ترين ويژگي نوع بشر – زند و البته که اين چنين نيزمي شود . نگارگر،نويسنده،شاعر،موسيقي دان،مجسمه سازو... همگي طالب محيطي توام با آرامش برای آفرينش پديده ايي خاص هستند. امادرتئاترقضيه کمي ديگرگونه است. نمايشي که برروی صحنه اجراميشود/حاصل تلاش يک گروه منسجم وهماهنگ انسان های فعال وباتجربه ای است که ماه هادرکنارهم کارکرده اند و نتيجه فعاليتشان هم اکنون روی صحنه جاری است ، تئاتريک فرايند گروهي است واجرای يک نمايش به کوشش وهمکاری تمام اعضای گروه متکي است. حتي اجرای يک نمايش يک نفره هم دراصل يک حرکت گروهي محسوب مي شودوبه کارمشترک نمايشنامه نويس – کارگردان وبازيگر- صحنه آرا- نورپردازو... حتي متصدی وراهنمای سالن بستگي دارد. از زاويه ای ديگر، موسيقي - حجم يا نقاشي وحتي سينمادرخلوت ،بازهم هنرندوعرضه مي شوند اماتئاترنه. چرا؟ همه مي دانيم که ويژگي مهم تئاترکه در عين زيبايي فضيلت آن نيز محسوب مي شود آن زمان است که تماشاگروبازيگر- رودر رو- همنفس ونزديک هم زيريک سقف تجربه جاری روی صحنه را بچشند وعبرت بگيرند و عبرت بگيرانند. واين خود دليلي ازدلايل عمده اين مدعاست که هنرتئاتربيش ازآنچه تصورمي شود اجتماعي است . چه ازلحاظ توليداثرکه اشاره شد وچه ازنظر ارائه اثرکه آن نيز نيازمندجمعي انساني است. همين اجتماعي بودن هنرتئاترآن راباتمدن بشری هميشه درتعامل داشته است . بزعم لويي ژووه "تئاتر يكي از نخستين فعاليتهاي انساني و از جمله پايدارترين و شايد هم برترين آنهاست و حقيقي ترين و ثمربخش ترين قدرت خلاقه انساني از طريق تئاتر به منصه ظهور مي رسد ." تماشا يا اجراي يك تئاتر تنها مرور داستان يك قوم و ملت نيست / بلكه حقيقي ترين و زنده ترين گواهي يك تمدن است . تاجائي که ويل دورانت پژوهشگربزرگ تمام اعصار و صاحب تاريخ تــــمدن مي نويسد: ((اگرتئاترنبود، تمدن بشری به اينجا نمي رسيد.))

- حال بااين مقدمه بيش ازپيش به جمع انساني تعلق داشتن تئاترمي انديشيم وازآنجائي که هيچ هنـــری درهيــــــــچ مـــــــــرزی نمي تواند محدودباشد و از طرفي ديگر، ايده دهکده جهاني اين روزهاباپيشرفت های تکنولوژيک بيش از پيش عملي شده ضرورت هنرتئاترنيز درميان تمام ملل جهان بيش ازپيش خودنمايي مي کند و اين تا جايي پيش رفته که هنرتئاترصاحب روزجهاني ويژه ای شده است كه موضوع بحث اين سطور است.
- دراين روزسعي مي شودتعلق جهاني/ انساني واجتماعي اين هنرمقدس وانساني يادآوری گردد. در اينجا خالي ازلطف نخواهدبود که به تاريخچه مختصر اين روز اشاره کنيم.
" درسال های پاياني دهه چهل، قرن پيش وبعدازدو جنگ خانمانسوز جهاني که موجب نابودی وهلاکت هزاران انسان بي گناه شد، سازمان ملل متحدبا سياست هاي ايجادصلح، دوستي و ميانجيگری ميان کشورهای تنش زا و همچنين تلاش برای رسيدن به يک آرامش جهاني تشکيل شد. سازمان ملل پس از انسجام و اعتبار بيشتر در امور مربوطه به بسط و گسترش ارگانهاي وابسته پرداخت و در اين بين بنيادفرهنگي جهاني بنام يونسکو تشكيل شد . بنياد فرهنگي يونسكو كه در زمينه هاي مختلف علمي فرهنگي و هنري فعاليت دارد . در زمينه ي هنرتئاتر-بعنوان يکي ازبهترين عوامل ايجادصلح ودوستي و نيز وسيله و امكان بيان عقايد وانديشه ها و احساسات بشری – انيسيتو بين المللي تئاتر (I T I) را در 1947 بنيان نهاد.
اين ارگان و نهاد جهاني وظيفه رسيدگي سازمان دهي و سامان دهي به وضعيت تئاتر كشورها را دارد و ظاهرا در هر كشوري دفتر نمايندگي دارد . درسال 1962 بنا به پيشنهادنماينده كشور فلاند در سازمان ملل متحد مقررشد يک روز از ايام سال رابه نام روزجهاني تئاتر انتخاب و نامگذاری نمايند ودر چنين روزی يکي ازچهره های شاخص تئاتر دنيا بيانيه ای با اهداف بشردوستانه/ صلح و البته تئاتروانسانها صادرنموده و به مردم جهان ابلاغ و اعلام گردد. ونيز مراکزتئاتری کشورها طي مراسمي ازاين هنرو دست اندرکاران آن تقدير وتجليل بعمل آورند. زمان برگزاري اين گراميداشت 27 ماه مارس ميلادي انتخاب شده است . و دليل . ازآنجائي به نظر اروپائيان ريشه تئاتر ازآئينها/ جشنها/ نيايشها و جشنواره های يوناني بوده ونيز مشهورترين اين جشنواره هابنام و بجهت بزرگداشت ديونوسوس، يکي ازخدايان اساطيری يونانيان باستان با عناوين و كاركردهاي مربوط به باروري زمين و طبيعت - دراوايل فصل بهاربرگزار ميشده لذا بنظر ميرسد (ITI) از اين جهات چنين ايامي رابرای برگزاری روزجهاني تئاتر مناسب تشخيص داده است وروز 27 مارس هرسال که مصادف با هفته اول فصل بهارهرسال مي باشد( 7 فروردين در تقويم خورشيدي ) بنام روزجهاني تئاتر انتخاب وبيانيه ويژه آن صادرمي شود. اولين بيانيه روزجهاني تئاتر در تاريخ 27 مارس 1962 توسط ژان کوکتو نمايشنامه نويس وفيلم ساز معروف فرانسوی صادرشد.
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

روزجهانی تئاتر (مبارک) 

متن پیام روز جهانی تئاتر توسط روبر لوپاژ Robert Lepage

27 مارس 2008 ـ 7 فروردین 1387

پیرامون خاستگاه هنر تئاتر، حدس و گمان های بی شمار وجود دارد، که از آن میان یکی بیش از بقیه ذهن مرا به خود مشغول می دارد: شیوه ی قصه پردازی:

شبی، در روزگارانی کهن، انسان هایی، در اندرون غاری، گرد آتش نشسته اند، گرما است و بیان «ماجراها» شکار)، به ناگاه، کسی از آن میان برمی خیزد با این «اندیشه» که قصه ی خود را با پیکره ی خویش به تصویر کشد، تصویری بزرگتر از پیکر قهرمانان خود، سایه وار، در پرتوی شعله ها بر دیواره ی غار. و غارنشینان، حیرت زده از اين دیدار، دیدار سایه هایی تنومند یا حقیر، سرکوبگر یا سرکوب شده، آفریننده یا میرنده.

امروزه روز، نه شعله های آتش، که درخشش پروژوکتورها است، و نه دیواره های غار، بلکه امکانات صحنه ای است که جایگزین شده. این حکایت ـ بر خلاف نظر نابخردان ـ یادآور این نکته است که «تکنولوژی» از همان آغاز راه تئاتر حضور داشته است، نه به عنوان یک «خطر» بلکه به مثابه ی عنصری در برقراری ارتباط، که هنوز نیز همچنان هست.

رمز ماندگاری تئاتر به قابلیت این هنر وابسته است در ابداع انواع گونه گون ابتکارات صحنه ای و بیان تازه، که اگر جز این بود به راستی چگونه می توانست دگرگونی های عصر خویش را بازتاب دهد؟ چگونه می توانست نیکوترین تفاهم ها را در میان انسان ها گسترش دهد؟ چگونه، اگر خود آزادمنش نبود؟ چگونه می توانست در حل مشکلاتی نظیر تعصب، تحجر، انحصارطلبی و نژادپرستی به خود ببالد، بی آنکه خود همگرا و سازگار باشد؟

هنرمند باید برای بازتاب مجموعه ی دشواری های جهان، شیوه ها و امکانات تازه ای پیشنهاد کند، به هوشمندی و درایت تماشاگران متفکر اعتماد کند، به کسانی که توانایی تشخیص تصویر ـ سایه ی انسان ها را در برابر بازی ابدی نور و تاریکی دارا هستند.

این نیز حقیقتی است که بازی بیش از حد با آتش، خطرناک است، سوزاننده، و در عین حال روشنایی بخش و شگفت انگیز.

ترجمه از ناصر حسینی مهر

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

تاریخچه هنر نمایش در جهان 

تاریخچه هنر نمایش در جهان
ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

تاریخچه نمایش درایران 

نگاهی به تاريخ نمايش در ايران از آغاز تا سال ١٣٥٧

(چاپ شده در نشريه “تلاش“ شماره ٢٣)

 نيلوفر بيضايی 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع:

گزارش نویسی 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع:

سال نو مبارک 

 

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

یک سمفونی ناکوک 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

تئاتر روز 

كريگ مي‌گويد: "تئاتر آينده تئاتر ديدها خواهد بود نه تئاتر گفتارها يا تئاتر كلمات قصار."۱
همه آنچه در صحنه اتفاق مي‌افتد، از بازي بازيگر گرفته تا نور، طراحي صحنه و لباس، تصاويري را مي‌آفريند كه مقصود نويسنده يا كارگردان تئاتر را نشان مي‌دهد؛ بنابراين، به جز ديالوگ يا عنصر كلام، غالب عناصر صحنه تصويري هستند و اين تصوير يا تصاوير با وحدت و هماهنگي و هارموني‌اي كه كارگردان در صحنه به وجود مي‌آورد، معاني و مفاهيم مورد نظر خويش را به تماشاگر منتقل مي‌كند و از اين رو نقش و اهميت تصوير در تئاتر مدرن بيش از پيش اهميت پيدا مي‌كند، زيرا امروزه در اغلب نمايش‌هاي مدرن، نقش كلام كمتر از عناصر ديگر صحنه مورد تأكيد نمايشنامه نويسان و كارگر‌دانان معاصر قرار مي‌گيرد. هر‌چند هيچ‌يك از نمايش‌هاي مدرن از كلام - چه ديالوگ چه مونولوگ - بي‌بهره نيستند. امروزه در تئاتر پست مدرن، تئاتر پر‌فورمنس، نقش و اهميت تصوير و قدم برداشتن به سوي تئاتر تصويري، نمود بيشتري يافته است. شايد اين امر بدين دليل است كه با تئاتر تصويري تعداد مخاطبان و تماشاگران تئاتر بيشتر مي‌شود و وي را به تفكر بيشتر وا مي‌دارد، زيرا در اين نوع تئاتر حس نمايشي صحنه بيشتر شده و تصاوير متحرك پي در پي، اتفاقات درام را بهتر نشان مي‌دهد و از كلام پرهيز مي‌شود. بدين سبب كار يا وظيفة نمايشنامه‌نويس امروز بسيار سخت‌تر از نمايشنامه نويسي است كه به كمك ديالوگ و كلام، فكر خود را به مخاطب منتقل مي‌سازد. كريگ مي‌گويد: درام‌نويس خوب كسي است كه بداند بينايي، سريع‌تر و با قدرت‌تر از هر حس ديگر، تماشاگر را جذب مي‌كند.۳
در درام تصويري - يعني تئاتري كه بر پايه كلام استوار نيست، بلكه تصاوير يا تصويرهاي متحرك و ثابت اهميت بيشتري دارند - حركات بازيگران اهميت زيادي دارد و گاه هر حركت نماد و نشانه‌اي از مفاهيمي مي‌شود كه مد نظر نمايشنامه‌نويس است. ضمن اينكه او در چنين تئاتري ، مي‌تواند با ايجاز بيشتري مفاهيم خود را در حداقل زمان ممكن به تماشاگر منتقل كند. ديويد‌ بال مي‌گويد: "ايماژ يا تصوير، مطلب را فشرده مي‌كند. تصوير اطلاعات فراواني را در فضاي محدودي عرضه مي‌كند و در عين حال دامنه اين اطلاعات تنها با دامنه محدوديت ديد و تصور خواننده محدود مي‌شود." بنابراين هرچند تصاوير، اطلاعات و هر آنچه را مد نظر نويسنده و كارگردان نمايش است در صحنه نشان مي‌دهد، اما تصور او را محدود مي‌سازد. با اين حال كارگردان و نمايشنامه‌نويس امروز معاني‌اي را باز مي‌گويد كه در تصاوير درام آنها نمود يافته است. درواقع آنها به تصوير بيشتر توجه نشان مي‌دهند تا به عنصر كلام يا ديالوگ، زيرا تصاوير، معاني‌اي را تداعي مي‌كنند كه در ارتباط با انديشه و تفكر تماشاگر است. ديويد‌ بال معتقد است اين تصاوير، الزاماً از يك تماشاگر تا تماشاگر ديگر يكسان نيست. او مي‌گويد: "تصوير يا ايماژ از چيزي كه ما مي‌دانيم استفاده مي‌كند تا چيزي كه نمي‌دانيم را به ما بياموزد."
هر چند امروزه در اغلب تئاترهاي دنيا عنصر كلام نقش و اهميت بسيار دارد، اما مدرنيست‌ها يا پست مدرنيست‌ها در تئاتر به دنبال كلام و ديالوگ نيستند، بلكه آنها مي‌كوشند تا به ياري اين ايماژها، شخصيت يا اتفاقات نمايشي خود را به شكلي جديد و گاه عجيب در صحنه نشان دهند. آنها حتي به كمك تصاوير ديگر همچون اسلايد، عكس، نوارهاي ويدئويي، تصاوير سوررئاليستي يا تصاوير رئاليستي ديگري را پديد مي‌آورند و در تركيب اين تصاوير با يكديگر و نيز تركيب آنها در تصويري كه در قاب صحنه يا گوشه‌اي از قاب صحنه ديده مي‌شود، مفاهيم و معاني تازه و گوناگوني را به تماشاگر القا مي‌كنند، به نوعي مي‌توان گفت در چنين صحنه‌اي هزار تو و لابيرنتي از معاني و مفهوم به وجود مي‌آيد كه به تعداد هر يك از تماشاگران، اين معاني و مفاهيم گسترش مي‌يابد. استفاده از تصاوير ديگر همچون اسلايد،‌ عكس، نقاشي،‌ طرح يا فيلم به همراه تصاويري كه بازيگران در صحنه پديد مي‌آورند،‌در نهايت به نشر دانش ‌مي‌انجامد و تجربيات او را از ديده‌ها و حتي شنيده‌هايش اضافه مي‌كند. جئورگي كپس مي‌گويد: "زبان تصوير، قادر است مؤثرتر از تقريباً هر وسيله ارتباطي ديگري دانش را نشر دهد. زبان تصوير به انسان امكان مي‌دهد كه تجربه كند و تجربياتش را در شكلي قابل مشاهده مستند سازد."۶
ويژگي‌هاي تئاتر بصري در عناصري خلاصه مي‌شود كه ما از آن به عنوان تصوير ياد مي‌كنيم. اين عناصر بصري در حركت، رنگ، بافت و نور خلاصه مي‌شود، هرچند حركت شامل بازي بازيگر و وسائل و ابزاري مي‌شود كه توسط بازيگر به حركت در مي‌آيد. رنگ و نور توسط طراح لباس، صحنه و نور جلوه مي‌يابد و بافت اصولاً به حس لامسه مربوط مي‌شود كه از طريق لمس كردن اشيا ابزار از سوي بازيگر بر صحنه پديد مي‌آيد. همه اين عناصر به حس زيبايي‌شناسي كارگردان و طراحان هنري يك اثر تئاتري بستگي دارد. اما در اين ميان حركات بازيگر نسبت به عناصر ديگر از اهميت بيشتري برخوردار است، زيرا ممكن است در تئاتر مدرن از طراحي هنري خاصي در صحنه استفاده نشود و فقط بازيگر با حركات متعدد بدن و ميميك، تصاوير گونا‌گوني را پديد آورد كه معاني بسياري را هم با خود به همراه داشته باشد و از اين نظر شايد به نمايش ميم يا پانتوميم نزديكي بسيار پيدا كند. اورلي ‌هولتن مي‌گويد: "ملاحظات زيبايي شناسي براي ساختن تصوير صحنه در يك صحنه ايواني، اساساً همان است كه در نقاشي و عكاسي مطرح است . اين ملاحظات عبارتند از وحدت، تنوع، توازن و تأكيد".‌ او همچنين مي‌گويد: "در تئاتر، كارگردان بايد مطمئن باشد كه نقطه تأكيد يا نقطه‌اي كه نگاه تماشاگر به آن جلب مي‌شود،‌ همانقدر تصويري باشد كه نمايشي."۷
بنابراين تئاتر تصويري بيش از پيش به اين نكته تأكيد مي‌كند كه نقاط تأكيدي صحنه حتماً از عناصر تصويري برخوردار باشد و زيبايي‌شناسي خود را به همراه داشته باشد. هولتن مي‌گويد: "ملاحظات تئاتري تصويري كردن، بايد همراه با ملاحظات زيبايي‌شناسي باشد."۸ از اين روي در تئاتر تصويري، زيبايي‌شناسي صحنه ناشي از ديد كارگردان و سپس عوامل گروه اجرايي نمايش است كه در متن شكل مي‌گيرد و مي‌تواند آن را از جذابيت‌هاي لازم برخوردار سازد. در نمايش‌هاي سال‌هاي اخير در صحنه تئاتر كشور، شكلي از تئاتر تصويري توسط آتيلا پسياني - نويسنده، بازيگر و كارگردان تئاتر- ارائه شده است كه شروع آن از نمايش حشمت به كارگرداني بهرام عظيم‌پور بود و سپس در نمايش‌هاي "گنگ خواب ديده" و "بسه ديگه خفه شو" ادامه يافت. در اين دو نمايش از كلام در كمترين شكل ممكن، يعني در حد اصوات يا چند كلمه استفاده شده و آنچه در صحنه اتفاق مي‌افتد، ‌ناشي از بازي بازيگران، تصاوير فيلم ويدئويي و اسلايدهاي متعدد است. در اين دو نمايش طراحي صحنه، لباس و نور در توازن با متن در خدمت نمايش بود و تماشاگر آنچه را كه در صحنه اتفاق مي‌افتاد،‌ مي‌پذيرفت. هر چند ممكن بود به لحاظ بصري از جذابيت چنداني برخوردار نباشد، اما صحنه و اتفاقاتش به دليل تحريك حس انديشگي تماشاگر از عمق و غناي بسياري برخوردار بود و تماشاگر در نهايت اثري را مي‌ديد كه آن را از ساير نمايش‌هاي ديگر متمايز مي‌ساخت زيرا بيش از پيش او را به تفكر وامي‌داشت.
در ميان كارگردان‌هاي ديگر، از نسل پيش‌تر، مي‌توان به آثار دكتر علي رفيعي اشاره كرد: يادگار سال‌هاي شن، يك روز خاطره انگيز از زندگي دانشمند بزرگ وو، عروسي خون، رومئو و ژوليت، شازده احتجاب و كلفت‌ها، نمايش‌هايي بود كه از اين كارگردان در طول اين سال‌ها به روي صحنه رفت كه هر يك از آنها به نحو مطلوبي از زيبايي‌شناسي صحنه برخوردار بود. در واقع علي رفيعي به عنوان كارگردان و نيز به عنوان طراح هنري نمايش‌هاي خود، با تأثير‌پذيري از عقايد گوردن كريك و آدلف آبيا ، تصاويري در صحنه پديد آورد كه ضمن آنكه همسو با متن و كارگرداني نمايش بود، زيبايي‌ها و جذابيت‌هاي بسياري را با خود به همراه داشت، زيرا او همواره از طراحي فضا ياد مي‌كند و معتقد است آنچه در يك اثر تئاتري وجود دارد، فضايي است كه بازيگر و كارگردان به وجود مي‌آورند و هر آنچه به عنوان آكسسوار در صحنه از آن استفاده مي‌شود،‌ در جهت به وجود آوردن "فضاي نمايشي" است. در ميان تئاتر هاي اين كارگردان، كه همگي بر پايه ديالوگ هم استوارند،‌ يادگار سال‌هاي شن استثنايي به شمار مي‌آيد كه شايد در ميان تمامي تئاتر‌هاي اجرا‌ شده هم استثنا باشد،‌ زيرا تصاوير متعدد با بهره‌گيري از تكنيك‌هاي سينمايي و فيلمبرداري در اين تئاتر ديده مي‌شود، همچون اسلوموشن كه جذابيت‌هاي بسياري را براي تماشاگر پديد مي‌آورد، چنانكه گويي تماشاگر با اثري سينمايي روبه‌روست و صحنه نيز همچون قاب سينما در مقابل ديدگانش،‌ با حركات بازيگران و طراحي نور فوق‌العاده، نمود مي‌يابد.
رفيعي براي به وجود‌آوردن حس زيبايي‌شناسي صحنه‌ي تئاتر‌هاي خود، از حداقل وسائل صحنه استفاده مي‌كند، در واقع به كمك نور و رنگ متناسب و با هماهنگي‌اي كه ميان آنها با كل عناصر صحنه پديد مي‌آورد، به شكلي جذاب مفاهيم و معاني اثر خود را گاه به ايجاز تمام به تماشاگر نشان مي‌دهد؛‌ البته بايد گفت آثار اين كارگردان خالي از اشكال هم نيست.
يكي ديگر از كارگردانان نسل جديد كه به عنصر تصوير و نقش آن اهميت مي‌دهد، محمد يعقوبي است. يعقوبي نيز در طول چند سال اخير (از سال ۷۶ تاكنون) نمايش‌هايي كه به روي صحنه آورده، با كمك بازيگر و طراحي صحنه كه اغلب بر پايه واقعگرايي است و نيز با بهره‌گيري از فنون سينمايي همچون تغيير زاويه ديد به وسيله حركت صحنه در نمايش" رقص كاغذ پاره‌ها" ، نشان دادن صحنه‌هايي كه همزمان اتفاق مي‌افتد و به نوعي تدوين تصاويردر نمايش" پس تا فردا" و حركت رو به جلوي صحنه همچون" تراك اين" درنمايش "يك دقيقه سكوت" و نيز استفاده از دوربين ويدئويي و ويدئو‌پروجكشن در همين نمايش، تصاويري در صحنه مي‌آفريند كه واقعيت‌هاي اجتماع پيرامون خود را منعكس مي‌سازد. شايد استفاده ازهمه اين فنون و تكنيك‌ها به نظر برسد كه ساختار اثر او را از رئالسيم دور مي‌سازد، اما هرگز از واقعگرايي آثارش نكاسته است. در واقع تصاوير او همه مبتني بر واقعيت است و تصاويري كه در صحنه ديده مي‌شود،‌ با بازي بازيگر و طراحي صحنه و نور و نيز گاه دوربين تصوير‌برداري يا عكس‌هاي اسلايد يا فيلم‌هايي كه به طريقه پروجكشن پخش مي‌شود و حتي ديالوگ‌هايي كه از زبان اشخاص نمايش جاري مي‌شود، پديد مي‌آيد و همه اينها بر‌اساس نظام تصويري است كه او در صحنه خلق مي‌كند و البته همه اينها به كمك قطع و وصل بسيار و پي‌درپي نور، امكان بروز پيدا مي‌كند. حتي نمايش دل سگ كه براساس رماني از ميخائيل بولگاكف توسط او به صحنه آمد ناشي از همين نگاه و ديد سينمايي بود كه به لحاظ بصري، تصاوير بديعي پيش روي تماشاگران قرار مي‌گرفت.
به اين ترتيب مي‌بينيم كه اهميت تصوير درتئاتر معاصر كشورمان بيش از پيش نمايان شده است و كارگردانان تئاتر، براي جذابيت‌هاي بصري تئاتر‌هاي خود به اين عنصر كه در مجموع در تركيب بندي صحنه نمود مي‌يابد،‌ توجه بسياري نشان داده‌اند.

پي‌نوشت‌ها:

۱. جيمز روز اونز، تئاتر تجربي، ترجمه مصطفي اسلاميه، ص.انتشارات سروش.
۲. همان
۳. ديويد بال، از پايان تا آغاز و از آغاز تا پايان، ترجمه دكتر محمود كريمي حكاك، نشر گل
۴. همان
۵. جئورگي كپس، زبان تصوير، ترجمه فيروز مهاجر، انتشارات سروش
۶. اورلي هولتن، قمدمه بر تئاتر، ترجمه محبوبه مهاجر، انتشارات سروش
۷. همان

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

تئاتر همان هنري است كه نشان دهنده پيكار و رهايي است. نشان اضطراب و تزكيه نفس هست. 

واژه نمايش به دليل تفاوت در سنت و سابقه فرهنگي ،تاريخي،با مفهوم تاتر متفاوت است.نمايش ارتباط بيشتر وغني تري با آيين دارد و جدا از بستگي هاي گوهري اش به گونه هاي كهن تر«روايت»و «اسطوره» مهمترين تفاوتش با تئاتردر اين است كه نمايش با قصد وهدف حل شدن انسان در تماميت هستي ورسيدن به حقيقت وجود اجرا مي شودو در اين قصد تمايز و تفكيكي ميان نمايشگر و تماشاگر وجود ندارد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

مديريت تمرين درتئاتر  

 كارگردان ‌تئاتر با یك «ایده»یا «خیال» یا طرح حركت هنرپیشه ها روی صحنه ودكوركامل به تئاترنمی آید. آرزویش این نیست‏، كه فكر بخصوصی راروی صحنه پیاده كند. وظیفه ی كا رگردان تحریك و تشویق ِهنرپیشه و موسیقیدان و نقاش و دیگران به آفرینش است و هماهنگ كردن كارآنها. مفهوم تمرین این نیست كه كارگردان فكرخودش را به هرترتیبی كه شده به مرحله ی عمل درآورد. او باید به ”تجربه” اهمیت بدهد. یعنی اینكه راه ها و شیوه های گوناگون راامتحان كند، تجربه كند. نباید بگذارد مجبورش كنند، تنها یك راه را قبول كند و راه های دیگر را امتحان نكند. این كارخیلی خطرناك است. راه حل درست یكی از راه حل هاست و به زحمتش می ارزد، كه آدم همه ی راه حل هارا امتحان كند. این كار باعث تقویت راه حلی، كه انتخاب شده می گردد. ازآنجا كه همكاران تئاتری هركدام سرعت انتقال و تخیل خاص خودشان را دارند، به این طریق می توان همه را به بازی و تمرین علاقه مند كرد.
كارگردان باید بحران آفرین باشد! البته نباید ازاین واهمه داشته باشد، كه اقراركند، راه حلی به نظرش نمی رسد. اعتماد همكارانش نسبت به او باید دراین مسأله باشد‏ كه او می تواند نادرستی یك راه حل را نشان بدهد. كار كارگردان ایجاد شك و سؤال است. باید راه را بازكند تا مقایسه بشود، تا تجربه ها به بحث گذاشته شود. اوایل این شیوه كاركردن خیلی مشكل است، چون هنرپیشه های باسابقه، یا هنرپیشه های قوی تر معمولاً جلوی كاررا می گیرند و بازی را از دست هنرپیشه های دیگردرمی آورند. كارگردان باید مانع از این كاربشود. هیچ چیز از راه حل های آنی خطرناك ترنیست.
به هنگام روخوانی باید چنان فضائی را به وجودآورد، كه هنرپیشه ها شوكه بشوند، سؤال كنند، كه برای مثال چرا نقش این جمله را بیان می كند، یا چرا من این حرف را می زنم. هنرپیشه باید تا آن حد پیش برود، كه بگوید من، یا نقش به جای این جمله كه آمده، جمله ای را كه من فكرمی كنم درست است، باید بگوید، یا نقش می بایست می گفت. هم وغم كارگردان باید، درتمام طول تمرین این باشد، كه حضور ”سؤال‚ حس شود.
تماشاگرهم باید همین حال را داشته باشد، هم بپذیرد وهم بپرسد و جمع اضداد را حس كند.
از پای میز، یعنی از روخوانی نباید یك دفعه روی صحنه رفت. بهتراست صحنه به صحنهء جزء جزء كاركرد. باید به صحنه رفت و دوباره به پشت میز برگشت. مهم است، كه این حالت موقتی و قابل كمال همیشه حفظ بشود. همینطورتماشاگرنباید كاررا تمام شده و غیرقابل تغییرببیند. تمامی كار نباید به صورت یك اثركامل، مركب ازجزئیات، بلكه هرجزء باید برای خودش كامل ومستقل باشد. اگرچنین باشد هم ارتباط اجزاء باهم آشكارمی شود وهم تماشاگر منطق نمایش را بهتر درك می كند. كافی نیست، كه روی رابطه ی نقش ها باهم بحث شود، باید روی صحنه رفت و وضعیت های متفاوت را تجربه كرد.
آدم وقتی شوكه می شود، كه چیزی برخلاف انتظارش را ببیند. شوك و تعجب را باید به جان خرید. چیزی روی ما اثرمی گذارد، كه مارا تكان بدهد. تئاتر باید تكان دهنده باشد.
به وقت تمرین روی صحنه باید اوایل كار حضورتماشاگر را فراموش كرد. این كارموجب می شود، كه هنرپیشه آزادی و راحتی بیشتری حس كند، اما بعدها باید جای تماشاگررا مشخص كرد، چراكه اجرای هراثر مستلزم آن است، كه تماشاگر بیدارباشد و منظور و هدف هنرمندان را بفهمد، تا بتواند نظربدهد.

  

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

نمایشنامه 

با رشد تئاتر و به موازات آن جشنواره ها و قوانین مربوط به متن نمایشنامه ها خصوصا اورژینال بودن متنها که امروزه یکی از قوانین دست و پا گیر می باشد . اولین دغدغه ی تئاتر یها ی جوان ،داشتن متن نو و دست اول می باشد .این دوستداران نمایش ،اغلب خود دارای ایده های نو و خوبی می باشند که مترصد نوشتن آن هستند .اما ممکن است از نظر تکنیکی ایده هایشان به ثمر ننشیند .در اینجا سعی شده متودی ساده برای نمایشنامه نویسی عرضه شود تا نویسندگان جوان و تازه پا به عرصه گذاشته ی نمایشنامه نویسی نیز مجالی برای نوشتن داشته باشند .این متد با توجه به ساده ترین روشهای نمایشنامه نویسی ارائه می گردد.که امید است مورد استفاده ی نویسندگان نو پای نمایش قرار گیرد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

درام 

رابطه ی علت و معلول از مباحث مهم دراماتیزه کردن نمایشنامه است .اینجاست که باید تمامی رخدادها و کنشها و واکنشها بر اساس رابطه ی علت و معلول بنا شود .

 مطمئن باشید  در زندگی ما هم این رابطه موجود است . همیشه به شوخی شنیده ایم که " اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ، بدان عاشق شده است و گریه کرده ! " در جمله ی طنز آلود به خوبی این رابطه پیداست .

............................................................اما بحث ما جدی است .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

شناخت نمايشنامه هاي مدرن ايراني 

در ميان انواع تئاتر كه به شكل و شيوه ها و در ژانرهاي مختلف اجرا مي شود ، شايد نوع تئاتر مدرن بيشتر در نمايشنامه نويسي و كارگرداني تئاتر معاصر كشور ما طرفدار داشته باشد . گرايش به اين نوع تئاتر از آنجا سرچشمه مي گيرد كه پديد آورندگان تئاتر ( نمايشنامه نويس و كارگردان ) كوشش مي كنند تا تئاتر خود را با زبان متفاوت و ساختار تازه اي كه با زمان معاصر سنخيت داشته باشد ، عرضه كنند . از اين رو عنصر تفكر و انديشمندي در ساختار آثار آنان نقش مهم و به سزايي دارد. چنين هنرمندان تئاتر ديگر بر آن نيستند بر اساس سنت هاي قديمي و روش هاي كلاسيك دست به تجربه هاي صحنه اي براي تئاتر امروز بزنند.بلكه آنان در پي آنند با شكل و شيوه و قالب جديدي اثر صحنه اي خود را به تماشاگر امروز عرضه كنند. اثري كه هم حرف تازه اي از ميان صدها يا هزاران تم و پيرنگ نمايشي داشته باشد و هم در ساختار و قالب جديد پيشنهاد نويني را براي اجرا مطرح كند . اما براي ورود به اين بحث لازم است ابتدا توضيحي از نمايشنامه مدرن ارائه بدهيم و سپس به بررسي اين مساله در آثار نمايشنامه نويسان و كارگردان تئاتر معاصر بنشينيم .
كنت پيكر نيك در كتاب شناخت نمايشنامه مدرن در اين باره مي نويسد : «تمامي نمايشنامه هاي مدرن به طريقي موقعيت و شرايط سخت و ناخوشايند زندگي انسان را در دوران علم و صنعت مورد توجه قرار داده اند . همچنين نمايشنامه هاي مدرن از جهاتي منعكس كننده تغييرات قابل توجه در طرح وتكنولوژي تئاتر است كه از اواخر قرن 19 شروع شده و تا به امروز ادامه دارد . ديگر آنكه فرم نمايشنامه مدرن در مقايسه با نمايشنامه هاي شكسپير متفاوت است كه هم شامل نمايشنامه هاي بلند و هم شامل نمايشنامه هاي كوتاه است … »1 در فرهنگ اصطلاحات تئاتر درباره تئاتر مدرن نوشته شده است : « نمايش يا درام نو ، درام معاصر، درام اروپايي و امريكايي كه با نمايشنامه هاي هنريك ايبس (1828-1906 ) آغاز مي شود . نمايش درام نو در برابر درام كلاسيك يونان و روم باستان و در مقابل نمايش نو اينگونه معني شده است . نمايشي كه به درام نو تعلق دارد.»2 البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت از آنجا كه سابقه اجراي تئاتر و نمايشنامه نويسي در ايران سابقه اي طولاني نيست و در حدود صدوپنجاه سال از ورود تئاتر و نمايشنامه به ايران مي گذرد ، بنابراين نمي توان ادعا كرد با چنين سابقه اي نمايشنامه هاي ايراني نمايشنامه هايي مدرن نيستند و در مقايسه با تئاتر غرب اين سابقه سابقه چندان طولاني اي نيست . با آنكه بسياري از نمايشنامه نويسان ما هنوز به شيوه تئاتر كلاسيك مي نويسند و كارگردانان زيادي به شكل تئاتر معاصر كه دلبسته تئاتر مدرن هستند ، بيشتر از چنين پديد آورندگان تئاتري است . از اولين نمايشنامه نويس ايراني – يعني ميرزا فتحعلي آخوند زاده – تا نمايشنامه نويسان همدوره او همچون ميرزا آقا تبريزي ، ميرزا احمد خان كمال الوزار، محمودي و مويد الممالك فكري ارشاد و بقيه ديگر همچون رضا كمال شهرزاد ، زبيع بهروز ، علي نصيريان و در ادامه اسماعيل خلج ، بيژن مفيد ، سيد علي نصر ، بهمن فرسي و… اغلب ديگر نمايشنامه نويسان اين نسل به شيوه ساختار كلاسيك سعي مي كردند اثر خود را بنويسند . در مقابل در همين زمان كساني هم بودند كه بر اساس شناخت خود از تئاتر معاصر غرب و تئاتر ايراني دست به نوشتن نمايشنامه هايي با شكل و ساختاري جديد و حرف هاي امروزي تر و جهاني تر اپراني تر زدند. از اين ميان مي توان به بهرام بيضايي ، غلامحسين ساعدي ، اكبر رادي ، عباس نعلبنديان ، محمود استاد محمد و بيژن مفيد و عباس جوانمرد اشاره كرد.د رمقابل اينان هنرمندان ديگر صحنه كه دست به تجربه كارگرداني زدند ، نمايشنامه مدرن اروپايي يا امريكايي را ترجمه كردند و به صحنه آوردند و كوشيدند آثار مدرن غرب را به علاقه مندان و هنرمندان ايراني معرفي كنند . از اين ميان مي توان به حميد سمندريان ، پري صابري ، ركن الدين خسروي و مهين اسكويي اشاره كرد . در سال هاي پس از انقلاب و جنگ عده ديگري از نمايشنامه نويسان و كارگردانان تئاتر كم كم وارد عرصه تئاتر شدند و از همان آغاز سعي كردند تا تئاتر مدرن كار كنند. كساني كه يا تحصيل كرده غرب بودند يا بر اساس استعدادها و علايق شخصي و داشتن جوهره تئاتري وارد اين عرصه شدند يا فارغ التحصيلان تئاتر از دانشكده هاي هنري داخل كشور بودند و در طي اين چند سال توانايي ها و استعدادهاي تئاتري خود را بر صحنه تئاتر به محك گذاشتند وتجربيات خودرا يكي پس از ديگري عرضه كردند. از اين ميان مي توان به دكتر قطب الدين صادقي ، حسين عاطفي ، محمد چرمشير ، محمد رحمانيان ، فرهاد آئيش ، چيستا يثربي ، نادر برهاني مرند ، حميرا مجد ، محمد يعقوبي ، حسين كياني و… اشاره كرد . با اين حال تعدادي از همين نمايشنامه نويسان و كارگر دانان فقط دل به نمايش يا نمايشنامه هاي مدرن نسپردند بلكه عرصه هاي ديگر تئاتري را نيز به تجربه نشستند و تئاتري غير مدرن هم كار كردند.
لازم به توضيح مي دانم كه قطعا براي بررسي و شناخت آثار نمايشنامه نويسان كارگردانان تئاتر مدرن معاصر ( پس از انقلاب و جنگ ) نياز به وقتي بسيار وسيع و جايي بيش از اين است و نيز براي آنكه اين نوشتار بيش از حد طولاني نشود ، تنها به آثار مدرن يك نمايشنامه نويس و كارگر دان تئاتر اشاره مي كنم . فرهاد آئيش نمايشنامه نويس و كارگرداني كه بازي هم مي كند ، يكي از چهره هاي مطرح اخير است كه پس از بازگشت ازآمريكا و تحصيل و تجربه در عكاسي و تئاتر ، آثاري را به روي صحنه آورد كه همگي بر اساس شناخت و توانايي هاي او از تئاتر مدرن بوده است . آئيش در نمايش چمدان كه در سال 70 در سالن چهارسو ي تئاتر شهر به روي صحنه آورد نوعي از تئاتر مدرن را به اجرا در آورد كه با آثار بزرگ جهاني پهلو مي زند . نمايش چمدان با استفاده از زبان طنز – كه به صورت كمرنگ بود- دنياي آدمهاي سرگشته را عيان كرد و در نمايش هاي هفت شب با مهماني ناخوانده كه در سال 72 در سالن اصلي تئاتر شهر اجرا شد در واقع تقابل ميان سنت و مدرنيته را مطرح كرد و توانست با دو شخصيت پيرمرد و مرد جوان دنيا ي آدمهاي تنها را به نمايش بگذارد . تا اينجا با اين دو نمايش كاملا در مي يابيم زبان نمايشي او متاثر از زبان اوژن يونسكو است كه گاه به طنز پهلو مي زند و گاه به پوچ انگاري . در هفت شب مهماني ناخواه مساله پدر كشي در نمايشنامه اي مدرن در گفت و گو با دو نسل ( نسل سنتي و نسل امروزي ) مطرح مي شود.
آئيش پس از چند سال ديگر زماني كه كاملا تصميم به بازگشت از آمريكا مي گيرد تا در ايران نمايش هايش را كار كند ، نمايش «تقصير» و«32 دقيقه از ماجرا »را به صحنه مي آورد. در اين دو نمايش همراه او تصويري از دو زن و شوهر دنياي امروزي را نشان مي دهد كه مي تواند متعلق به همه نقاط دنيا باشد. در اين اثر او نيز باز هم به كمك زبان طنز يك زندگي متلاشي شده را در 32 دقيقه از زندگي نشان مي دهد. آئيش اين در اين دو اثر بر آن است وحدت فرم و محتوا را نشان دهد كه البته به خوبي هم موفق مي شود.
او پس از آشنازدايي صحنه ، تصويري را نشان مي دهد كه مرد يك پايش بر روي صندلي و پاي ديگرش بر روي شانه زدن است . با اين تصوير تماشاگر در مي يابد كه تعادل زن و به خصوص مرد با حركت هاي پي در پي زن به هم مي خورد و وضعيت نا به ساماني را مي بيند. مساله اي كه در نمايش « تق صير» مطرح مي شود حضور زبان و ديالوگها و معاني و مفاهيم آنها با شكل بصري و اجرايي اثراست كه كاملا با يكديگر رابطه اي مستقيم دارند و در هم تنيده شده اند طوري كه اگر هر يك از آنها به درستي بيان و اجرا نشوند، كل ساختار نمايش به هم مي ريزد و از منظور خالق اثر دور مي شود.
نمايش زن در خانه كوتاه ترين نمايش آئيش به لحاظ زماني است . كل نمايش با چند كلام زن كه اسامي وسايل خانه است در يك دقيقه و سي و دو ثانيه اتفاق مي افتد. تماشاگر پس از ديدن اين اثر سنگيني بار زندگي بر روي دوش زن و نيز چرخش و تكرار زندگي او را به خوبي متوجه مي شود و حس مي كند. نشان دادن چنين تصويري البته دقيقا با آكسسواري كه فقط بر روي زن آويزان است ( بسياري از وسايل زندگي از جمله جارو ، آفتابه ، روزنامه ، كاسه بشقاب و … ) امكان پذير مي شود .
نمايش يك رابطه ساده كه در زمان حدود هشت دقيقه اتفاق مي افتد، از آثار ديگر اين نمايشنامه نويس و كارگردان تئاتر مدرن است . شايد بتوان اين نمايش و نمايش هاي اينچنين را جزو نمايش هاي ميني ماسيستي به حساب آورد كه در دوران مدرنيته پا به عرضه ظهور نداشتند. در اين اثر نيز تماشاگر قصه زن و شوهري را در قالب نمايش در نمايش كه به كمك يك ضبط صوت و بازيگر نقش مرد امكان اجرا پيدا مي كند ، مي بيند. مرد كه نقش بازيگري را دارد ، به كمك ضبط صوت و عقب بردن كات صدا سلي در حفظ كردن ديالوگ هايش دارد كه هر لحظه با طنزي جذاب همراه است . در واقع از يك موقعيت ساده به موقعيت طنز آميز ديگري مي رسيم كه همان گفت و گو و كشمكش زن و شوهر قصه نمايشنامه دوم اين نمايشنامه است و در دل اثر تنيده شده است.
دو نمايش كمدي شام اول و شام آخر از ديگر نمايش هاي فرهاد آئيش است كه در سال 80 به روي صحنه رفت . شام اول آدابته شده آوازه خوان طاس نوشته اوژن يونسكو است . شام آخر زوج هاي متعددي از خانواده هاي ايراني را نشان مي دهد كه با تكرار كلام و گفت و گو و حركات به اوج طنز و خنده مي رسد. در اين دو اثر او روابط پوچ و عبث آدمها را به خوبي تصوير مي كند كه چگونه از حقيقت زندگي دور شده اند و چنگال مرگ كه در دو قدمي آنهاست را جدي نمي گيرند . در اين اثر زندگي در مقابل مرگ يا مرگ در مقابل زندگي قرار دارد و آدمهاي امروزي به حدي از هر دو غافل هستند كه تنها به دنياي واهي اطراف خود بسنده مي كنند . در اين دو اثر آئيش اگرچه از دستاوردها و سبك ابزورد بهره مي گيرد اما به دليل ساختار روابط ايراني آدمها و نيز استفاده از كلام و زبان فارسي و نوع روايت از تئاتر ابزورد فاصله مي گيرد . زيرا هرگز رويكرد پوچ گرايانه فلسفي كه در زمان پس از جنگ جهاني دوم در اروپا به وجود آمد ، ديده نمي شود . با اين حال بايد يادآور شد آئيش در اين دو اثر اغلب انواع طنز را يك مرتبه نشان مي دهد : از طنز كلامي تا طنز موقعيت و … .
آئيش در نمايشنامه هاي ديگرش نيز بر اساس شناخت خود از تئاتر مدرن گام برمي دارد و هرگز درپي آن نيست كه اثري با بن مايه هاي تئاتر ايراني بنويسد. نمايشنامه هاي نقش زن ، سيمرغ ، تئاتر تئاتر از ديگر نمايشنامه هاي اوست كه در شكلي كاملا مدرن نوشته مي شود . او در نوشته هاي خود متاثر از بكت ، يونسكو و پينتر است كه همگي جزومدرن نويسان دوره معاصر محسوب مي شوند.

پي نويس
1. شناخت نمايشنامه مدرن – نوشته « كنت پيكر نيك » ترجمه ناصر دشت پيما – انتشارات نمايش – چاپ اول : 79
2. فرهنگ اصطلاحات تئاتر – ترجمه و تاليف همايون نوراحمر – چاپ اول : 1381

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

مقاله‌اي درباره هنرهای نمایشی 

 بخش عمده‌ی نظریات قرن بیستم اروپایی درباره‌ی هنرهای نمایشی معطوف به پرسش‌های چندی است که عمدتاً خاستگاهی ارسطویی دارند: کارکرد اصلی درام لذت بخشیدن باید باشد یا تعلیم دادن؟؛ درام را تا کجا براستی می توان «آینه‌ای در برابر طبیعت» دانست؟؛ اساس درام در متن است یا در اجرا؟؛ آیا می توان به «تئاتر تام» دست یافت که در آن مولفه‌های شخصیت، پیرنگ، موسیقی، حرکات و منظر کلی قابل تفکیک از یکدیگر نباشند یا نه؟؛ آیا مفاهیم ارسطویی مهمی چون« کاتارسیس » یا«هامارتیا» تناسبی با تراژدی مدرن دارند؟، یا، به واقع آیا مقولات ژانری و ساختاری مقبول - تراژدی، کمدی، نقطه‌ی اوج، گره گشایی و نظایر این‌ها - مناسبتی با مطالعات دراماتیک به طور کلی، خواه مدرن و خواه جز آن، دارند یا نه؟
نظریه‌ی دراماتیک در طول ده های آخر سده‌ی بیستم به اشکال مختلفی این میراث را بر گرفته و مورد کنکاش و بازآرایی قرار داده است. این نظریه در صدد ارزیابی تازه‌ای از تاریخ رسمی تئاتر، بدون توجه صرف به ادواری که محققان و متخصصان معمولاً مطرح کرده‌اند(دوران باستان، دوران رنسانس اروپایی و دوران مدرن اروپایی) ، بوده است. از آن جا که تحقیقات تازه در حیطه‌ی تاریخ نگاری تئاتر معیارهای مقبول برای تعیین« ارزش هنری» را به چالش کشیده و باز پی ریخته‌اند، پژوهش‌گران در اطلاق عنوان فعالیت‌های تئاتری« حائز اهمیت» در دوران‌های خاص هم محتاط‌تر و هم منعطف‌تر شده‌اند. در نتیجه‌ی این انعطاف اخیر در خصوص طیف و تشکل هنرهای نمایشی، قالب‌های از یاد رفته (هنرهای عامیانه و عامه پسند، تئاتر‌های محلی و غیر حرفه‌ای)، انواع اجرا یا «کنش نمادین»(کلیفورد گریتس) که معمولاً مورد بررسی دانشجویان تئاتر قرار نمی گیرند، شرایط و زمینه‌های اجتماعی تولیدات تئاتری، و شالوده‌های ایدئولوژیک متون نمایشی مورد توجه روز افزونی قرار گرفته‌اند.
در نتیجه، مطالعات تئاتری معاصر هر چه بیشتر بحث‌های نظری موثری درباره‌ی هنر نمایشی و بلکه در وجه مهمتر، دستگاه نقادانه‌ی پیچیده‌ای را عرضه کرده است که از توان رمز گشایی از همه‌ی « کنش‌های نمادین» برخوردار بوده و از این رو قادر به مداخله در جریانی است که بحران پسامدرنیستی معاصر در حیطه‌ی نمایش و بازنمایی دانسته می‌‌شود.
باید خاطر نشان کرد که به رغم این گونه گونی و به رغم چندین دهه‌ای که از آغاز مطالعات گسترده درباره‌ی هنرهای غیر غربی(مغایر با سنت‌های انتقادی غربی) می گذرد مطالعات اروپایی چنانکه امروزه ملاحظه می‌شود موضع مسلطی در نظریه‌ی دراماتیک داشته است.
پیش از مروری بر تازه ترین گرایش‌ها در نظریه و نقادی دراماتیک، ضروری است که وضع کنونی هنر‌های نمایشی را مورد توجه قرار دهیم. نقادی معاصر غربی، از بسیاری جهات، واکنش به بحران بقای تئاتر در عصری است که تولیدات فرهنگی در آن به شدت تکنولوژیک و کالایی شده‌اند. در حالی که تلویزیون، سینما و تکنولوژی ویدئویی تئاتر را هر چه بیشتر به حاشیه رانده و اکنون سرمایه گذاری بسنده‌ای در حیطه‌ی هنرهای نمایشی نمی‌شود، حتی نمایش خانه‌های تجاری نیز در زیر ضربه‌ی (تکنولوژی نوین) ارتباطات جمعی برای حفظ حیات خود به تقلا افتاده‌اند. شگفت آنکه، با وجود بیش از یک سده تجربه گرایی در حیطه‌ی فضاهای تئاتری و فنون دراماتیک، عمده‌ی تئاتری که امروزه به صورت تجاری در غرب به حیات خود ادامه می‌دهد ظاهراً به طور سنتی و برای صحنه‌های متعارف طراحی شده، شخصیت پردازی، دیالوگ نویسی و پیرنگ بندی کم و بیش واقع گرایانه‌ای را به کار می برد. این رویکرد آشکار به قرارداد‌های سنتی را می‌توان به منزله‌ی راه بردی تدافعی در نظر گرفت که تئاتر تجاری را قادر به حفظ آن نوعی از هنر نمایشی می‌سازد که در معرض انقراض قرار گرفته است. تئاتر معاصر، با ایفا کردن نقش یک موزه هنرهای نمایشی، در روند کالایی سازی نوستالوژی مشارکت کرده، به این وسیله دستکم درآمدی معادل درصدی از درآمد موزه‌های دایناسورها و صنعت مدهای منسوخ را کسب می کند. برای مثال اپراها و موزیکال‌های معاصر( به ویژه هنگامی که در نمایش خانه‌های بازمانده از دوران پیش از جنگ به اجرا گذاشته می‌شوند) می‌توانند در بازار آزاد با موسیقی تلویزیونی به رقابت برخیزند؛ و میزان استقبال از موزیکال‌های عامه پسند تقریباً مشابه با میزان استقبال از کنسرت‌های راک است. تئاترهای عامیانه و اجراهای تازه از «آثار کلاسیک»(مثلاً تراژدی‌های یونانی) نیز تا حدی کمتر، می‌توانند به خاطر ظرفیت وجودییشان به عنوان گنجینه‌های میراث غرب از انواع و اقسام حمایت‌های مالی نهادها بهره مند شوند. محبوبیت هم چنان شکسپیر درآمدی هر چند اندک را تضمین می کند که به شرکت‌های شکسپیری اجاز ه می دهد تا هرازگاهی نمایش‌های تازه‌ای را به روی صحنه ببرند.
بیجا نیست که تمایزی میان تئاتر«تجاری» و هنر نمایشی «آوانگاردی» که مورد تحسین نقادانه‌ی هنرمندان بوده قائل شویم، هنری که تئاتر تجاری رسمی را به چالش کشیده و در عین حال، خود متکی به مصوبات رسمی دیگری است که مورد تایید

نقادی معاصر غربی، از بسیاری جهات، واکنش به بحران بقای تئاتر در عصری است که تولیدات فرهنگی در آن به شدت تکنولوژیک و کالایی شده‌اند
منتقدان، محققان و سازمان‌های سرمایه گذار قرار دارد. اکنون (دوره‌ی مدرن) کانون مستقر تئاتر مدرن، تا حدودی، دربرگیرنده‌ی هنرمندانی است که نوعی نهضت زیرزمینی رسمی را شکل می دهند؛ تاثیر گذاری آثار این هنرمندان در کنار دیگر هنرمندان و نیز مشارکت آنان در بحث‌های نظری مقبول این قرن به رسمیت شناخته شده است؛ اسامی این هنرمندان، حتی هنگامی که از آثارشان اقتباس شده و این آثار جذب فرهنگ عامه پسند می شوند، برای عموم مردم نا آشناست؛ و آثار این هنرمندان، به رغم چنین ابهامی، تا حدودی می‌توانند حمایت‌های مالی نهادها را جذب کنند. مشهورترین این هنرمندان عبارتند از: هنریک ایبسن، آگوست استریندبرگ، آنتوان چخوف، کنستانتین استانیسلاوسکی،فسه والوت میرهولد، ولادیمیر مایاکوفسکی،ادوارد گوردون کریگ، جان میلینگتون سینگ، جرج برناد شاو، آنتونن آرتو، ژان آنوی، فریدریش دورنمات، استانیسلاو ویتکوویچ، اروین پیسکاتور،برتولت برشت، ژان ژنه،لویجی پیرآندلو،اوژن یونسکو،ساموئل بکت،هارولد پینتر،برندان بهان، آگوستو بال، داریو فو، یرژی گوروتوفسکی و پیتر بروک_ و این سیاهه‌ای است که توجه ما را به اروپا محوری و مذکر گرایی اکید و هر چند طبیعی درام در عرصه‌ی نظریه و عمل جلب می کند. در واقع هر هنرمندی که شایسته‌ی گنجانده شدن در این کانون دانسته شود دغدغه‌ی مدرنیته را داشته و در راستای تکوین و توسعه‌ی زیبایی شناسی تئاتری ای متناسب با عصر پسا صنعتی، یا به تعبیر والتر بنیامین« عصر تکثیر مکانیکی» تلاش کرده است. تجربه‌ورزی هنرمندان مذکور در حیطه‌ی فرم تئاتر به طرح مجموعه مباحثی در خصوص همه‌ی وجوه فعالیت و تولید تئاتری منجر شده است: تالیف، تماشاگری، ژانر، زبان، سکوت و تبیین، ژست، فضا، طراحی، سیاست فرهنگی، فلسفه‌ها و فنون بازیگری و به ویژه زیبایی شناسی و ایدئولوژی و این مسئله در کارها بنتلی(1968) و کارلسون(1984) و هم چنین در مقاله‌ی معروف آلن وودز در پستلویت و مک کاناکی در بخش نقدی بر نحوه‌ی اولویت یابی ایده‌ی «آوانگارد» در نگارش تاریخ تئاتر، اشاره شده است.
با این حال، طیف متنوع فعالیت‌های تئاتری که امروزه در سطح جهان پی گرفته می شوند بسیار فراتر از آنند که در غرب، در نمایش خانه هایی که به لحاظ تجاری به رقابت با یکدیگر بر خواسته‌اند یا نمایش خانه هایی که مورد حمایت موسسات فرهنگی دولتی قرار دارند، به چشم می آیند.
این تئاترها در اکثر نقاط دنیا نه تنها در فضاهای رسمی و دارای پشتوانه‌ی اقتصادی بلکه بیشتر در مکان های غیر رسمی و غیر علنی، اغلب بدون داشتن بودجه یا نمایش خانه ی رسمی و اغلب با ریسک سیاسی بالا، به اجرا گذاشته می شوند. گروه های تئاتر مردمی که همیشه مورد حمایت انبوهی در سر تا سر جهان بوده‌اند نمونه‌های توانمندی از سیاست فرهنگی مخالف در کردار، و در شکل کنونی خویش و نیز از زیبایی شناسی ستیزنده با جامعه‌ی مصرفی پساصنعتی اند. چنین گروه‌هایی، با عمل کردن در بیرون و در برابر ساختارهای قدرت در جوامع خود، در سطوح مختلف در مبارزات جاری برای کسب حق تعیین سرنوشت و رهایی سیاسی مشارکت می کنند؛ احیای هنرها، آداب و رسوم، تاریخ‌ها و زبان‌های محلی و نیز سازمان دهی اقتصادی و سیاسی علیه فقر، ستم نژادی و جنسی و دیگر موارد نقض حقوق بشر.
در مجموع، گروه‌های تئاتری مردمی جنبشی بین‌المللی را در عرصه‌ی هنرهای نمایشی شکل می‌دهند که از لحاظ دامنه‌ی زیبایی شناسی قابل قیاس با سینما بوده و در مقام یک فعالیت سیاسی تاثیر گذاری چشم گیرتری دارد. در طول دهه‌ی هشتاد اتحاد بین‌المللی تئاتر عامه پسند به منظور ایجاد شبکه‌ای در میان این گونه گروه‌ها و جلب توجهات نقادانه به آثار آن‌ها شکل گرفت. این اتحاد اختصاصاً تئاترهای جهان سومی را مورد توجه قرار داده، اما روشن است که تئاترهای زیرزمینی حد و مرزی نمی شناسند؛ درواقع، بسیاری از هنرمندان تاثیر گذار کانون رسمی غرب(میرهولد، برشت و پسکاتور) در طرح تئاتر سیاسی خود به آثار گروه‌های مردمی توجه نشان داده اند. در میان طرح‌های متعددی که در سال‌های اخیر در عرصه‌ی بین‌المللی به رسمیت شناخته شده اند می‌توان به این موارد اشاره کرد:
Kamivii thu connunity educational and cultural centre در کنیا؛ آثار اولیه ی واتسلاوهابل در چک اسلواکی؛sistern collective در جامایکا؛ گروه تئاتری هفت: چهل و هشت جان مک گراد در انگلستان و اسکاتلند ؛ jana natya manch در هند ؛aducational theatre association el teatro campesino در فیلیپین ؛teatro dela esperanza و san Francisco mim troupe در ایالات متحده‌ی آمریکا.
تئاترهای سیاسی مردمی وجه اشتراکی با تئاتر آوانگارد دارند و آن نگرش انتقادی نسبت به فرهنگ معاصر است؛ این هر دو، به تعبیر هوارد برنتون نمایش‌نامه نویس، در صدد« برآشفتن نمایش» زندگی مدرن و نمایاندن تناقضات فرهنگی متعدد آن. تئاترهای تجربی( خواه به شکل رسمی و خواه نه)، از آن جا که اغلب بدون حمایت‌های مالی رسمی به اجرا گذاشته شده و از آن جا که، مطابق با بحث بنیامین، مایل به جذب اشکال هنری تازه‌تر و به روز بودن بوده یا خواهان وارد بحث شدن با این اشکال و این معاصریت‌اند، توانایی خاصی برای تحمل شرایط این عصر تکنولوژیک و شاید حتی دور کردن تئاتر از خطر انقراض، دارند. این هر دو گونه‌ی تئاتر طیف متنوعی از فنون نمایشی، از جمله تبلیغات تحریک آمیز، هنر شعاری، کاریکاتور سازی، بند بازی و تردستی، برنامه‌های کاباره‌ای، برنامه‌های عروسکی و با نقاب، جا به جا سازی هویت‌های مونث و مذکر و رقص بهره می گیرند. تعجبی ندارد که، انعطاف پذیری و خلاقیت هنری چنین گروه‌هایی تجسم تازه‌ای از مرزهای در حال فروپاشی میان هنر، فعالیت سیاسی و سرگرمی شده است.
در غرب، تئاترهای بدیع و ستیزه جو اغلب در بستری عمل کردند که به هر سه نوع تئاتر زیر زمینی، آوانگارد و تجاری تمایلاتی نشان داده‌اند. جنبش‌های سیاسی دهه‌های شصت و هفتاد_ اعتراضات علیه جنگ، سرمایه داری و امپریالیسم؛ تحریک و تشویق به کسب رهایی نژادی و جنسی_ پیدایش نسل جدیدی از نمایش نامه نویسان و نیز توصیه‌ی گروه‌های دارای گرایش سیاسی را در پی داشت. در انگلستان و امریکا، تئاتر‌های متمایل به چپ جدید در طول این دو دهه از نظر کمی رشد چشم گیری پیدا کرده، در آغاز، نمایش نامه‌های آگاهی بخش و مبتنی بر تبلیغات تحریک کننده را در جایگاه‌های کوچک به اجرا گذاشته، رفته رفته به صحنه‌های بزرگتر روی آوردند. تئاترهای آفریقایی_ امریکاییان، فمینیست‌ها و همجنس بازان، نه تنها در راستای ترسیم تازه‌ی مرزبندی‌های موجود میان فرهنگ والا و فرهنگ عامه پسند بلکه در شکل دهی به کانون درام اواخر قرن بیستم در زبان انگلیسی ( که روند افزایش اخیر در نشر مجموعه‌ی نمایش‌نامه‌ها نمودی از آن بوده ) نقش ثمربخش و خلاقانه‌ای ایفا کرده‌اند. از اواسط دهه‌ی هشتاد به این سو، هنرمندان و گروه‌های متعلق به سیاهان بریتانیایی، آمریکاییان مکزیکی تبار، بومیان امریکا و امریکاییان آسیایی تبار سرانجام توجهات نقادانه را به خود جلب کرده‌اند. نمایش‌نامه نویسان و گروه‌های فعال بسیاری در دوران پس از جنگ جهانی ظهور کرده‌اند، نمایش نامه نویسانی چون لورن هانسبری، امیری باراک، اد بالینز،آدرین کندی، آگوست ویلسون، نتوزاک شانگ، کریل چرچیل، پم جیمز، هاروی فایزستاین، مارتین شرمن، مصطفی ماتورا، کریل فیلیپس، بنجامین زخانیا، ژاک لینگ روره، حنیف قریشی، لوییس والدز، خورخه ارتا، فرانک جین و گروه های تئاتری چون:
Negro ensemble company؛free southern theatre monstrous amaha magic theatre؛spider woman theatre workshop theatre ؛
Spilt britches wow café؛reginent؛native american؛gay sweat shop؛rhinoceros؛national؛theatre of aztlann؛theatre ensemble.asian American performing artists theitre؛
بانی توجه نقادانه‌ی کنونی به گفتمان و تئاتر ستیزه جو عمدتاً چالشی بود که گروه‌های زیر زمینی و آوانگارد به راه انداختند. نسل جدیدی از منتقدان سیاسی به سیاست جنسی و نژادی نمایان در تاریخ و متون نمایشی پرداخته، توجه خود را به آثار موقعیت گرایان بین‌المللی و تحلیل آن‌ها از جامعه‌ی نمایش معطوف داشته‌اند تا به این وسیله نحوه‌ی به نمایش درآمدن تقابل فرهنگی در کل جامعه را مورد کنکاش قرار دهند. این توجهات و دیگر توجهات مشابه آن به ویژه در ایالات متحده وجهه‌ای نظری به خود گرفته و به تفصیل شرح و بسط داده شده، مطالعات مربوط به تئاتر رنسانسی اساساً نقش مهمی در ارائه‌ی تعریف تازه‌ای از عرصه‌ی نقادی دراماتیک ایفا کرده است. در طول دهه‌ی هشتاد مطالعات تئاتری در نتیجه‌ی انتشار بحث‌های مناقشه‌انگیزی در حیطه‌ی نظریه‌ی انتقادی و هنرهای نمایشی به کلی دگرگون شد. نظریه پردازان متاخر روش شناسی‌های تاویلی متعددی، از جمله نشانه شناسی، شالوده شک